تبليغاتX
صداقت اونجوری
21 بهمن

سلام.
الان ساعت 4 صبح دوشنبه 22 بهمن هستش. مي خوام از اتفاقات 21 بهمن براتون بگم. البته يه خوردشونو نمي گم.
ديشب كه سارا با حميد و امين اينجا بودن. الانم فقط حميد با امين اينجان.
بذاريد از اين سارا براتون بگم. عجب دختر رو مخيه!!! فوق ليسانس يه رشته هنري مي خونه خير سرش! بچه مشهد. خوابگاه زندگي مي كنه، البته زندگي مي كرد! از وقتي با حميد آشنا شده آويزون حميد شده. الانه كه معني آويزوني رو مي فهمم. در نظر اول خوشگل به نظر مي رسه ولي يه خورده كه ميگذزه حالت از قيافش به هم مي خوره. بي شعور بي شعور. چند مثال از بي شعوري خانم: رفته بوديم سه نفري كافي شاپي كه حميد با صاحب اون دوست بود. كلي احتراممون گذاشتن و تحويلمون گرفتن. بعدش صاحب كافي شاپ اومد كنارمون نشست. طرف از اين سيگارا مي كشيد كه قبلش بايد خودت درستش كني. بايد بپيچيش.(ما بش ميگيم پيچسشتون!) يهو دختر جلوي يارو در اومد گفت سيگاري مي كشيد؟ آخه ننت خوب،بابات خوب، ببين چي داري مي گي. يه خورده فكر كن ببين اطرفيانت نكنه از حرفت ناراحت بشن.صاحب كافي شاپ هم خيلي با كلاس قضيه رو ماستمالي كرد و بي خيال شد.
مورد دوم: پريشب اومدن خونه ما. مشروب "بلك اند وايت" بود و عرق كشمش و شراب. چون مشروب " بلك اند وايت" كم بود كسي نخوردش. ما اومديم احترام خانم كرديم بهش تعارف كرديم گفتيم شما بخوريد. ايشون نه گذاشت و نه برداشت زرتي گفت : "نكنه كور بشم!"

 آخه چرا؟ هان چرا؟  اين چه فكريه تو مي كني كه بعدش از روي اون فكرت اين حرف رو مي زني؟ اصلا گيرم كه همچين سوالي در ذهنت باشه، خب به دوست پسرت آروم بگو، نه به من كه ميزبانم.

مورد سوم: من نديدم يه بار كه ميشينه صندليه جلوي ماشين برگرده از اونايي كه عقب نشستن عذرخواهي كنه. موردهاي بسيار زياد ديگه اي هست كه بماند.

نظرات پست قبلي برام جالب بود. گفته بودم كه اينجا( يعني محيط وب) يه جوره ديگه هستش. خودم الان كامل باورش كردم. اولش مي خواستم نظر اون آقارو(يكي صادق تر از خودت) پاك كنم ولي پيش خودم گفتم: "جنبه داشته باش. تو گفتي، اونم گفت. پس گه مي خوري پاكش كني". خب بعدش هم كه بقيه دوستان نظراتشون رو دادند. اگه من اينجا راحت هرچي كه دلم بخواد مي نويسم و ديگران ميان مي خونن، پس بايد اين حق رو بشون بدم كه اونا هم هرچي دلشون مي خواد بگن و من بخونم.( البته صادق باشم، تابستون بود كه يكي از نظريات رو پاك كردم، الان احساس مي كنم اشتباه كردم)

خيلي چيزا مي خواستم بگم ولي ديدم داره زياد ميشه. اين نوشته هم دست آخر هيچ ارتباطي با 21 بهمن پيدا نكرد!

2 نوشته شده در  86/11/22ساعت 4:30  توسط یه پسر صادق  | 

16 بهمن

سلام.

جدا بازدیدکننده هام کم شدن. خب باید هم کم بشن. وقتی ۳-۴ ماه نمیام درست و حسابی رو وبلاگم کار کنم خب مشخصه که کم میشن. ایشالا که از این به بعد وقت بذارم و دوباره زیاد بشن. اینجا روابط جالبه.

۲-۳ روز بود که مرجان رو ندیده بودم. به گفته خودم پروژه داشتم ولی خب اون حق داره که بهونه های منو قبول نکنه. امشب که با هم بودیم می گفت: بعد اون اتفاق(س-ک-س) تو کلی شرط و شروط گذاشتی و از من خواستی که بات خوب باشم ولی خودت چی؟

حق داره. من متاسفانه یه جاهایی بی توجهی می کنم. امشب سعی کردم از دلش در بیارم ولی خب وقت می بره. چند روز باید منت کشی بکنم.

یکی از دوستان پرسیده بود که مرجان متولد چه ماهیه که باید بگم متولد تیرماه هستش.

یکی دیگه از دوستان هم انتقاد کرده بود که نوشته هام اون جذابیت گذشته رو ندارن که ایشون هم حق دارن. وقتی فکر کردم دیدم که من قبلا از موضع یک ناظر خارجی روابط بقیه رو براتون می نوشتم ولی این بار خودم تو گود هستم. نتیجتا اینجا اینجوری میشه. حالا سعی می کنم که کم کم نثرم بهتر بشه.

راستی این دهه فجر امسال اعصاب منو خورد کرده. یکی نیست بگه آقایون نشون دادن تصویر تظاهرات و راهپیمایی و تمجید از یه نفر و اونم فقط امام خمینی بش می گن جشن؟ چرا نمی آیید از شعارهایی که اون موقع آقایان می دادند بگید؟ از همه خنده دارتر اینکه میان اوضاع الان رو با ۳۰ سال پیش مقایسه می کنن. ۳۰ سال پیش کجا الان کجا؟ همه چیز تعریفش عوض شده. احساس می کنم تلویزیون با ضعف کمبود تهیه کننده خوب مواجهه. خوشم میاد هر اتفاقی میفته ما گیر می دیم با آمریکا و سریع می گیم : مرگ بر آمریکا.

این دولت احمدی نژاد هم که کفر منو در آورده. یه دولت پوپولیستی به تمام معنا. ساخته شده بزای طبقات نفهم جامعه. به خدا تقصیر خودمونه. همین احمدی نژاد حقمونه.

مرسی که مطالبم رو خوندید.

بازم میام.

 

2 نوشته شده در  86/11/16ساعت 23:56  توسط یه پسر صادق  | 

موندم كه چكار كنم!

سلام.

امروز صبح ۲تا ديگه از نمرات رو علام كردن. يكش رو شدم ۱۰ و يكي ديگه رو ۹. امروز بايد برم دانشگاه و با استاد صحبت كنم كه ۹ رو بكنه ۱۰. يه درس حساس ديگه هم مونده كه خيلي مي ترسم بيفتم.

ديروز براي ناهار خونه خواهرم بودم كه برنامه ريختم شب با مرجان باشم. شب خونه حميد بوديم. شب خوبي بود. ديشب به مرجان گفتم كه ايكاش مال من بودي. بعدش هم كه اومديم خونه باش تلفني صحبت كردم. بهش دارم اصرار مي كنم كه عوض بشه. احساس مي كنم لج كرده با خودش.

امروز با خودم فكر كردم كه چه اشكالي داره همين طوري كه روابطمون هست ادامه پيدا كنه. فقط سكس نداريم كه حالا بازم صبر مي كنم. كم كم دارم به اين نتيجه مي رسم كه با اين اخلاقي كه من دارم ارتباط با دختر برام مشكله. من آدم سخت پسنديم. پس دست روي دختراي خوب مي ذارم. دختراي خوب هم بالطبع به اين راحتي با آدم راه نميان.(حالا شما پيدا كنيد پرتقال فروش را)

چند روز پيش از امين سي دي كامل معين رو گرفتم.من آهنگ ميلاد معين رو نداشتم ولي توي اين سي دي بود.(اين يك نكته شادي آور براي من بود).

اين كامپيوترم هم اين ويروسه كه بالاي صفحه يه نوار زردرنگ مياره گرفته. هرچي هم كه مي كشيش باز هست.

الان هم دست دارم برم يه دست به سرو روي لينك هاي وبلاگ بكشم. بعدش هم بيام ببينم دوستان چه نوشته اند.

2 نوشته شده در  86/11/13ساعت 13:16  توسط یه پسر صادق  | 

سلام.

این چند روز اتفاقات جالبی برای من در رابطه با مرجان افتاد.

۳ شب پیش با مرجان رفتیم یه دوره همی کوچولو. اونجا مرجان حسابی مست کرد و ازم خواست که بکنمش. منم از خدا خواسته!! ولی چون حسابی مست بودم ارضا نشدم. بعدش مرجان حسابی پشیمون شد و گفت که رابطه تمومه. ۲ شب بود که حسابی ناراحت بودم. می خواستم همون موقع بیام و حال خرابمو براتون بنویسم که اصلا حسش نبود. امروز ظهر sms داد و دوباره شروع کردیم.(البته هنوز صد در صد نیست) این بار باهاش حسابی شرط گذاشتم. گفتم که من این بار می خوام یه رابطه کامل داشته باشم. دوست داشته باشم و دوست داشته بشم. دیگه هم نمی خوام غصه های رابطه قبلیتو برام بیاری و باید قول بدی که بخوای رابطه قبلی رو فراموش کنی. کلی شوکه شد ولی حالا قرار شده که زنگ بزنیم و باز صحبت کنیم.

یه چیز جالب: این ۲ روز که رابطه مون قطع بود فکر کرده بود که چون من فهمیدم پرده نداره ازش بدم اومده. راستشو بخواید یکی از مهمترین دلایلی که باهاش ۵ ماه با صبر و گذشت و حوصله موندم این بود که پرده نداشت!!! ( من این قدرا هم بد نیستم. دوستش هم دارم)

امزوز امین می گفت که یه روانشناس گفته که با کسی که شکست عشقی خورده تا ۶ ماه دوست نشید چون هر رفتار شما رو به دوست قبلیش ربط میده و مقایسه می کنه و تنیجه اشتباه می گیره. انصافا راست میگه.

من مرجانو دوست دارم. می خوام فقط هم با اون باشم. همه جوره هم بهش محبت کنم تا اونجایی هم که میشه براش وقت بذارم. ولی خب من یه پسرم و مریض هم نیستم پس س.ک.س هم می خوام باهاش داشته باشم.

با من باشید تا ادامه رابطه رو در فرصت بعدی براتون بگم. 

2 نوشته شده در  86/11/10ساعت 23:34  توسط یه پسر صادق  | 

پایان و آغاز

سلام.

الان امتحانات تموم شده. فقط با مرجانم. تصمیم دارم برم سر یه کاری و بشینم درست و حسابی برای کنکور ارشد بخونم.

دیشب ۲ ساعتی داشتم با مرجان حرف می زدم که آخرش گند خورد. هر وقت که زیاد باش حرف می زنم ته دلم  چرک میشه. تو حرفش می گفت که می خواد دهن بقیه رو ب.گ.ا.د .

الان که خوب فکر می کنم می بینم داره راستی راستی دهنمو م.ی گ.ا.د.  آخه یادمه ۲ ماه پیش که با پریسا هم بودم یه اس ام اس اشتباهی بش دادم. انتظار یه عکس العمل خیلی بد ازش داشتم ولی انگاری به خودش گفت که بعدا دهنشو سرویس می کنم. از طرفی چند وقته که هرجور می خواد رفتار می کنه و از کوچکترین رفتار من هم ایراد می گیره. از دیشب تصمیم گرفتم که در اولین فرصت این دوئل رو به نفع خودم تموم کنم.

من می خواستم یه رابطه کامل و قشنگ باش داشته باشم ولی ظاهرا اون می خواد انتقام ضربه ای که بش وارد شده رو از من بگیره.

امشب میادش. حتما طوری باش رفتار می کنم که بفهمه بزوذی می کنمش.

راستی ببخشید که توی این ۲-۳ ماه برای وبلاگم وقت نذاشتم.

2 نوشته شده در  86/11/04ساعت 11:34  توسط یه پسر صادق  |