سلام.
امروز جریان پگاه و حمیر رو براتون بگم.
حمید یکی از دوستای صمیمیه منه. دوستی برمیگرده به دوران
خوابگاه و از ترم اول. میشه گفت که از اون وقتی که با هم دوست شده ایم همش با هم
بوده ایم. این خونه هم که الان توش هستیم( من وامیر و حمیدرضا الان توی این خونه هستیم)
اولش حمید با امیر گرفته بود بعدش من بهشون اضافه شدم و بعدش حمید کلی با کشمکش
ازمون جدا شد. اون مقطع بود که امیر با حمید خیلی بد شد، من هم رابطه ام با حمید
خیلی کم شد ولی باز رابطه ام باهاش خوب شد.
پگاه یه دختریه که از اوائل اسفند با حمید دوست شده و دختر
مهربون و خوبیه. قیافش هم بد نیست، برخوردهای اجتماعیش هم خوبه. دانشجو هستش و
خوابگاه ساکنه.
یه چند وقتیه که با هم مشکل پیدا کردن و من بیشتر حمید رو
مقصر می دونم. یه نکته جالبی که اخیرا من بهش رسیدم اینکه از روابط پسرها با
دوستای پسرشون میشه فهمید که رابطشون با دوست دخترشون هم چگونه خواهد بود.
مثلا امیر و حمید و حمیدرضا یا به عبارتی بهتر تمام دوستای
صمیمه من خیلی راحت با اطرافیانشون دوست میشن ولی روابطشون دوام نداره. یعنی اینکه
دوست شدن براشون راحته ولی دوستی کردن و ادامه رابطه رو یا بلد نیستن یا بهش بها
نمیدن. برعکس من ( به تایید تمام دوستای صمیمیم) آدمی هستم که در اولین برخوردهام
با افراد چندان بهشون اعتنا نمی کن و اگر بخوام بهتر بگم باید بگم که من چون
معمولا در اولین برخورد از کسی خوشم نمیاد پس معمولا دیر با افراد دوست میشم ولی
وقتی دوست شدم دیگه ادامه روابط برام یه ضرورته و خیلی هم راحته. به همین دلیله که
دوستای صمیمیه کمی دارم ولی سابقه روابط و دوستیم باهاشون زیاده.
من زمان می بره تا با کسی جوش بخورم به همین دلیل هم هست که
کسی در اولین برخوردها معمولا از من خیلی خوشش نمیاد ولی بعد یه مدت بهم معتاد
میشن.
اینارو گفتم که تفاوت این دو دسته پسر رو بدونین.
حالا میریم سراغ پگاه و حمید، حمید خیلی زود پگاه رو به
خودش علاقمند کرد و پگاه هم خیلی زود به حمید وابسته شد. وقتی هم که دختر به دوست
پسرش وابسته میشه و علاقمند میشه اونوقت که یه سری رفتارهایی از خودش بروز میده که
دوست پسرش تنها در صورتی می تونه با این اخلاق جدید دوست دخترش کنار بیاد که هم
شعور داشته باشه و هم اونو به معنای واقعی دوست داشته باشه. این انتظارات و
اخلاقای جدید پگاه که از نظر من طبیعیه ولی حمید چون هم شعورش از این نظر خیلی
بالا نیست و هم اینکه میشه گفت پگاه رو خیلی دوست نداره نمی تونه با اونا کنار
بیاد، و اخیرا پگاه عصبیش می کنه و اونم اونجوری که مناسبه باهاش رفتار نمی کنه و
این میشه که من مطمئنم تا چند روز دیگه روابطشون قطع میشه. راستشو بخواید من خودم
به حمید بابت پگاه حسودی می کنم. بدم نمیومد که پگاه دوست دختر من باشه. در آخر هم
بگم که حمید یه دوست دختر فابریک به نام مرجان داره. ( جالبه که اسم دوست دخترای
2تا دوست صمیمی یکی باشه،نه؟)
2
نوشته شده در
87/01/30ساعت 22:11  توسط یه پسر صادق
|
سلام.
اول از همه این که بابا چه خبره؟!!
امروز از صبح تا ساعت 5 سر کار بودم، بعدش که اومدم خونه تا الان خواب بودم.
دیشب داشتم مثل این آدمای مثبت و خوب مطالعه می کردم که امیر گفت یکی از دوستامون داره با یکی از دوست دختراش میاد.چند ماهیه که با یکی از هم دانشکده ایهای امیر آشنا شده ایم. پسره تا الان که خیلی پسر خوبی بوده( البته برای ما که پسریم) .متولد همون ماهیه که منم توی همون ماه به دنیا اومدم، و جالبه که اخلاقش تا حدی به من شبیهه. وضع مالی هم بسیار توپ. فقط جمعا 200 میلیون تومن قیمت ماشیناش میشه.عید هم یه خونه تو ولنجک خرید به حدود 1 میلیارد. به هر ترتیب اینو بگم که این اولین مورد بچه پولداری بود که دیدم خودشو نمی گیره و گهبازی در نمیاره. خلاصه به اتفاق یکی از دوست دختراشون تشریف آوردن. وقتی هم اومد تو، کلی مزه خریده بود. خلاصه ییهو بساط مشروب خوری راه افتاد. من که اولش قصد خوردن نداشتم چون هم اینکه صبح می خواستم برم سر کار هم اینکه برای کارم داشتم کتاب می خوندم. ولی از بس اصرار کرد من هم خوردم. امیر دیشب باز دلقک بازیاش گل کرد. خلاصه اینکه اینقدر مست کردم که اس ام اس زدم به مرجان و گفتم که چون دلم برات تنگ شده بهت اس ام اس دادم.و اونم گفت که تو از این اس ام اس ها نمی دادی و ادامه اس ام اس ها که چیزه خاصی توش نیست. فقط آخرش بود که زنگ زدم بهش و اومدم در مورد رابطمون صحبت کنیم که از تو حرفاش فهمیدم پریود شده و اعصاب نداره و تو خونه هم مشکل پیدا کرده. منم بحث رو موکول کردم به بعدا.
یه چند وقتیه که دوست پسر قبلیش رو مخمه. از چیزایی که تا الان جسته و گریخته گفته متوجه شدم که پسر قد بلند و خوشگلی بوده. توی گرون شدن زمین تهران یهو وضع مالیشون خوب میشه.ولی فکر نمی کنم تحصیلات خوبی داشته.با مرجان یک دفعه هم مهمونی نرفتن ولی آخر هفته ها اسکی می رفتن. ارتباطشون هم در طول هفته با اس ام اس بوده ولی آخر هفته ها همدیگرو می دیدن. به هر حال یا خیلی بچه بوده یا فوق العاده زرنگ و نامرد. حالا چرا اینو می گم؟ چون به نظر من پسری که توی رابطه دوستی قول ازدواج میده داره گهخوری زیادی می کنه. یا خیلی خره که همچین حرفیو می زنه و حالیش نیست که با همچین حرفی دختره همه چیشو تسلیمش خواهد کرد یا خیلی آدم نامردیه و با دادن همچین قولی می خواد به خواسته هاش برسه و بعدش هم که از دختره سیر شد اونو بذاره کنار.
به اعتقاد من آدم یا حرف ازدواجو نباید بزنه یا اگه زد فرداش باید با بابا ننه اش !! برن خونه دختره و حداقل شیرینی رو بخورن که اثبات بشه همین جوری الکی یه حرفی نزده.
در آخر هم یه جمله جالب که باز اینو یه جایی خوندم براتون می نویسم:
زنها برای س.ک.س به دلیل احتیاج دارن و مردها به مکان!!! ( انصافا راسته)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اضافه کاری در 28 فروردین:
- من قبلا گفته بود که اینجارو راه انداختم تا حرفایی رو بزنم که به کسی نمی تونم بزنم. خب بقیه حرفارو می تونم به دوسام بزنم!!!
- 14 تا سکه رو هم برای این می دم که درو همسایه نگن چرا هیچی نداد!
- خانمی هم که وبلاگش بخش نظرت نداره که حداقل کمی تا قسمتی جبران کنیم.
- الان که دارم اینارو می نویسم دارم از خستگی می میرم، ولی زشته که نسبت به دوستان بی توجه باشم.
- راستی می خواستم یه چیز دیگه هم بگم و اونم اینکه بخش پیوندهای وبلاگم رو سعی می کنم همیشه آپدیت نگه دارم. و دوستانی که از ماه هاپیش با من همراه بودن اینو می دونن. سعی می کنم وبلاگ هایی رو که فعال دیگه نیستند رو حذف کنم و وبلاگ هایی رو هم که با وبلاگم تناسب دارن توی لیست نگه دارم. پس توجه خاصی به این وبلاگ هایی که اون گوشه می بینید دارم.
2
نوشته شده در
87/01/26ساعت 21:2  توسط یه پسر صادق
|
سلام دوستان
امشب مرجان پیشم بود. یه فیلم شخمی!! با هم دیدیم. بعدش زنگ زدیم برامون شام آوردن که 6 تومنشو مرجان حساب کرد (از این کارا نمی کرد!! ولی دیگه از بس گشنه بود دلو زد به دریا) بعدش چند تا کلیپ کشتی کج زنها رو دیدیم، در آخر هم خداحافظی کرد و رفت.( می دونید که بهتون دروغ نمی گم)
وقتی بعد چند روز میبینمش و سر حال هستش دوست دارم فرداش هم ببینمش،( کار دله دیگه)
دیشب با امیر رفته بودیم استخر دانشگاه، دیدیم قسمت بدنسازیش هم راه افتاده. تصمیم داریم بریم بدنسازی( چی داداش؟؟)
مطمئنم که این باشگاه رفتن تاثیر زیادی رو زندگیم خواهد داشت. هم باعث میشه سیگارو حسابی کم کنم. هم مشروب خیلی کم بخورم. هم سرحال بشم و از این کرختی در بیام و هم اینکه هیکل خوشگل بشه. حیف این تی شرتای خوشگل نیست که تو هیکلم زار میزنه؟!
بذارید امشب در مورد بعضی رفتارای مرجان براتون بگم:
اوائل دوستیمون یه بار امیر جلوی مرجان شروع کرد به تعریف کردن خاطرات دوست دخترای قبلیش. از جمله اینکه فلانی میومد خونه رو تمیز می کرد و یا فلانی میومد برامون غذا می پخت و یا فلانی فلان جور بهمون حال می داد. و تمام اینارو به گونه ای تعریف می کرد که اونا که این کارو می کردن چقدر ساده بودن و من چقدر زرنگ و شکم سیر که دوستیمو باهاشون به هم زدم. این حرکت امیر باعث شد که مرجان تو این مدت دست به سیاهو سفید نزنه. منم هم بهش حق میدم و هم اینکه انتظار ندارم. ولی اگه ته دلمو بخواید بدم نمیاد مثلا دوستم بخاطر دوستیمون یه کاری اینجا انجام بده. حالا حتی در حد آب زدن لیوانای چایی. اینجوری من که احساس صمیمیت بیشتری می کنم. مرجان مشخصه که دختر با مرامیه . ولی خودش هم بهم گفته که اگه می بینی کاری نمی کنم فکر نکن دارم کلاس میذارم، دلیلش اون حرفای امیره.
یه سوتی هم من یه بار دادم: یه شب اومده بود خونمون و اون شب ممد هم اومده بود. اون شب فیش تلفن روی میز بود که ممد برداشت و به شوخی گفت: مرجان خانم چرا شما اینو پرداخت نمی کنید؟(حالا یه چیزی تو این مایه ها) منم عین این اسکلا یه شوخی شهرستانی کردم و گفتم : این بچه پولدارا رو باید تیغ زد( حالا یه چیزی تو این مایه ها) خلاصه اونایی که مردارو میشناسن می دونن که ما مردا اگه کلا حرف نزنیم دنیا آباد میشه! منم اصلا منظوری نداشتم. حتی خواستم به مرجان حالی داده باشم. این قضیه تموم شد تا اینکه چند شب مرجان این قضیه رو بهم یادآوری کرد.( ما مردا هم که خنگ مادرزاد هستیم!) اصلا به زور یادم میومد، ولی می دونستم که همچین چیزی گفتم. به هر حال حرفی بود که زده شده بود و دخترا هم که ماشالا عین کتیبه، همه چی یادشون می مونه. خلاصه این سوتیا باعث شده که در رابطه ما نه مرجان دست تو جیبش کنه و نه من. اینجوری اصلا قشنگ نیست، قبول دارید؟
-----------------------------------------------------------------------------------------
نظراتم به نظراتت:
1-اون وقتی که دوستم داشت از خاطراتش می گفت من حضور نداشتم.
2- من تا حالا همین کارو کردم و اگه جایی لازم بوده خرج کردم.
3- اصولا مرجان دختر خسیسیه! اینو دوستش که چند سال می شناختش هم می گفت. بیچاره اینقدر صرفه جویی می کنه تا اینکه ماشینش وسط راه خراب میشه و 50تومن رو دستش میذاره.
2
نوشته شده در
87/01/24ساعت 3:45  توسط یه پسر صادق
|
2
نوشته شده در
87/01/21ساعت 18:19  توسط یه پسر صادق
|
سلام
این عید هم عجب زودی تموم شد. نمی دونم از کجا و چی بگم براتون. امروز تولد پریسا هستش. پریسا دوست قبلیم بود که خودم رابطمو باهاش به هم زدم. نمی دونم بهش تولدش رو تبریک بگم یا نه.
یه نکته جالبی به ذهنم رسید:
ما چهار نوع رابطه بین دختر و پسرها داریم
1- رابطه دوستی ساده مثل 2تا همکار یا همکلاسی
2- رابطه دوست دختر و دوست پسری
3- رابطه نامزدی
4- رابطه زن و شوهری
من فکر می کنم اشتباه اکثر ماها در روابطمون به خاطر این که اینارو قاطی می کنیم.
شاد باشید.
2
نوشته شده در
87/01/13ساعت 18:42  توسط یه پسر صادق
|
سلام.
عیدتون مبارک. عید امسال که تا الان خوب پیش رفته. در ایام
عید هستش که می فهمم چه فامیل گنده ای دارم. ماشاالله.
یک هفته قبل از شروع عید بالاخره توی یه شرکت معتبر کار
پیدا کردم. 3 روز رفتم بعدش عید شد. البته مدیر بخش گفت بهت زنگ می زنم که نزد!!
فکر کرده من دودر می شم. برگردم تهران می رم جلوش سبز می شم.
یه نکته ای که می خواستم اینجا براتون بگم در مورد نگاه من
به وبلاگمه. من اینجا چیزایی رو می گم که اون بیرون به هیچ کس نمی تونم بگم. از
این وبلاگ هم هیچ کدوم از دوستای من اطلاع ندارن. به عبارتی من اینجا اون شخصیتم
رو بروز می دهم که اون بیرون نمی تونم و نمی خواهم بروز بدهم. اولش اصلا نمی
خواستم طوری بنویسم که مثلا باعث جلب رضایت خواننده ها بشه، ولی خب، یکی از
جذابیتهای این وبلاگ برای من بخش نظرات خواننده هاست. من سعی می کنم کمی تا قسمتی
به خواننده هام و سلیقشون اهمیت بدهم. البته یه خورده. اخیرا هم که سرم بنده و
زیاد مثل گذشته نمی تونم روی نوشته هام کار کنم.
دیشب کار جالبی کردم. اولین sms که مرجان دقیقا 6 ماه پیش به من زده
بود رو دقیقا در همون ساعت و دقیقه براش forward کردم. از اینجاشو براتون کامل می نویسم. ضمنا من دیشب درحالی smsبازی
باهاش می کردم که سوار ماشین به اتفاق 4 نفر از اعضای فامیلمون داشتیم می رفتیم
گردش به خاطر همین تمرکز زیادی نداشتم.
اون پاراگرافایی که اولش خط تیره هستش اس ام اس دوست
دخترمه(-) و اونایی که اولش علامت مساویه اس ام اس های منه (=)
=shoma dastgahe mano
forookhtin? Poolesham khordid(این اس ام اسی بود که براش
زدم)
-Yani
man toro 6mah tahamol kardam?
=akhe
man alan chi bayad javabeto bedam?
- begoo ghorboon sadaghat beram golam
-ooooo yani nemikhai bade 6mah ghorboonam beri?
=ghorboone
oon too par zadanet beram, man asheghe in gaeidanatam azizam
-Hala begheire az akhlaghe khoob cheze dige nadaram ke
ghorboonam beri?
=smsi nemigam, hozoori va cheshm dar cheshm migam :-*
-are didam , lazem
nakarde
= goftam asheghesham
-dastoor zabanet zaeife. Ooni ke asheghesh boodi morde
vali man zendam beshoooor
=smsaye ghablio bekhooni mifahami asheghe chiam
- asheghe khodam;D man na?
= Raftam gol bechinam J
-Boro gomsho. Be maze. Hamon haghete to paret bezanam
=khob divoone inghad too param zadi ke hatta jorat
nemikonam begam bet alaghe daram che berese be ……..
-ok. To begoo man say mikonam chizi nagam
= dooset daram
-jedi, toro khoda. Zoraki ghabool nist. Chera man bavar
nemikonam?
=Inaro ghablan bet goftam
1- zaheret ke be delam neshaste
2- classet ke khoobe va balast
3- marefat va maramet
4- …..
-mersi,hala chera man bavar neikonam?
=chon moghayese mikoni, az man mishnavi too zendegit hich
kasio ba kase dige moghaiese nakon
= man fekr mionam to vaghti ghabool dari ye pesar duset
dare ke hatman ye raftaraye khas ke azash entezar dari neshoon bede, dar hali
ke afrad doost dashtaneshoono dar sharayete okhtalef be sheklaye mokhtalef
neshoon midan
-nakheir, nemikonam. Ba ki moghaiese konam?
= Migam ke moghayese nakon
-migam nemikonam. Ba ki bokonam?
= ba pesaraye dige, pesaraei ke hekayate doostishoono
shenidi ya khodet tajrebeie doost daramashoono shenidi
-Man na mikham kasi mano doost dashte bashe va na man
kasiro L
= vali man in chizaro mikham
- boro az jaie dige peida kon. Dost daram injori basham.
= pas khodet javabe soaleto gerefti
Soal: chera bavar nemikonam?
Javab: chon khodet nemikhai
- man hich entezari az kasi nadaram.doost dashtanam alan
vojood nadare, adama adat kardano ba dost dashtan eshtebah migiran
=dage varede bahsaye falsafie ( adat- mail- alaghe-
mohabbat- eshgh- sheidaei) nemisham.
این اس
ام اس بازی دیشب ما بود.
2
نوشته شده در
87/01/07ساعت 15:55  توسط یه پسر صادق
|