سلام
5 روزی بود که با مرجان قهر بودم ولی بخاطر یه برگه که دستم داشت و مجبور بود بگیرتش، بهم اس ام اس داد و فردا ظهرش با هم رفتیم سمت میدون انقلاب که دوربینش رو که داده بود تعمیر، بگیریم عصرش هم اومد خونمون و برای اولین بار 2راه ........
پریشب که رفته بودم خونه خواهرم تا سفته ای که سر کار گفته بودند باید یه نفر تعهدش کنه رو بدم دامادمون امضا کنه که شروع کرد به نصیحتم و نظرم رو راجع به کار عوض کرد و از بعدش بود که تصمیم گرفتم تمام وقت کار نکنم بلکه نصف روز برم سر کار و بقیه اش رو جدی برای فوق لیسانس درس بخونم. وقتی که لیسانس یه جای خوب قبول میشی دیگه همه انتظار دارن که فوق لیسانس هم بگیری. البته تو تست زنی و خرخونی تبحر خواصی دارم ولی چند سالی هست که ک.و.ن.م گشاد شده. امروز می خواست با مدیرعاملمون در این مورد صحبت کنم که فرصت نشد ایشالا فردا در این مورد صحبت می کنم.
خلاصه اینکه باز همه چیز داره عوض میشه . رابطع ام که با مرجان فکر می کردم تموم شده این بار قویتر شروع شده. کار که فکر می کردم تمام وقت شروع شده داره پاره وقت میشه و درس که فکر می کردم تمام شده تازه داره شروع میشه. چقدر زندگی بازی داره!!
اینبار با مرجان به این دلیل راحت 2باره شروع کردم چون احساس کردم اون این رابطه براش مهمه و تموم شده به حسابش نیاورده.
2
نوشته شده در
87/02/09ساعت 18:57  توسط یه پسر صادق
|