سلام،
دیروز رفته بودم دانشگاه که دیدم اسمم رو زدن تو برد دانشکده. گفتم اولش برم پیش استادم که کلاسش رو دیگه بعد عید نرفتم و برم پیشش که بگامون نده. مردتیکه عقده ای حرف حالیش نیست. فکر می کنم بچه که بوده حداقل 19 دفعه به زور کردنش که اینجوری عقده دهن گ.ا.ی.ی.د.ن داره. گیر داده که چرا نیومدی قبلش با من صحبت کنی؟! حالا هم برات 3/16 رد می کنم که بفهمی حرفم جدیه. آخرش کار به جایی رسیده بود که می گفت به رئیس شرکتت بگو بیاد جلوم دست به سینه وایسه و ازم خواهش کنه تا درخواستت رو قبول کنم. مردتیکه جانماز آبکش عقده ای. فکر می کنه چه گهیه؟! عوضی فکر می کنه چون دکترا دیگه ک.و.ن.ه ما حلالشه که بیاد پاره اش کنه.
امروز هم رفتم که تخم های آقا رو بلیسم که نبودش.
آهان گفتم که اسمم رو زده بودن. رفتم آموزش دانشکده که یه نامه دادن دستم. توش نوشته بود که چون 4ترم مشروط شدی بیا فوق دیپلمت رو بگیر. من هم خیلی خونسرد رفتم آموزش کل و گفتم که من فقط 5 واحد دیگه دارم و 135 واحد پاس کردم که آخرش ازم یه تعهد گرفتن. حالا اگه این استاد عوضی بهم صفر بده اونوقت لیسانس و فوق لیسانس و زن و بچه و ...... همه میرن رو هوا.
دیشب با حمید و امیر داشتم در مورد رابطه ام با مرجان صحبت می کردیم . بهشون گفتم که مرجان در حال حاضر بهترین گزینه دوستی برای منه. چون اخلاقش یه جوریه که امکان نداره عاشقش بشم. خونواده اش اصلا به خونواده مذهبیه من نمی خوره که یه وقت احیانا نکنه بخوام بگیرمش. ماشین داره و خودش میاد و میره و این برای من که خونه دارم ولی ماشین ندارم بهترین چیزه. از طرف دیگه الان رابطه س.ک.س هم باهاش کامل دارم و این باعث میشه که دنبال کس دیگه ای هم نباشم. از طرف دیگه پایه مهمونی و این جور چیزا هم هست. و دیگه این که به وفاداریش هم مطمئن هستم. ناز و عشوه هم نداره. همه اینها رو هم باعث میشه که دوستش داشته باشم و باهاش حال کنم. ضمنا تا حالا فقط یه بار صحبت از جدایی کرده که اونم زمانی بود که حسابی باهام بد بود و گفت که اگه می خوای قهر کنی مشکلی نیست من هم از روی سیاستم گفتم بهم وقت بده فکر کنم و فرداشبش بهش گفتم که من باهات مشکلی ندارم ولی اگه تو می خوای می تونی قهر کنی و این جوری دستش رو گذاشتم توی پوسته گردو.
راستی امروز رفتم شرکت و کارم رو باهاشون تموم کردم. مدیرمون از دستم حسابی شاکی شده بود. ایشالا از شنبه می رم یه شرکت بهتر مهندسیتر . اینجا زیاد اصول مهندسی رو رعایت نمی کردن ولی در عوض به خونمون نزدیک بود.
منتظر خبرای عجیب بعدی باشید. راستی امشب منو امیر و حمیدرضا و دوست دخترش میترا اینجا بودیم. و چون میترا خونشو عوض کرده بود شام از بیرون سفارش داد که حداقل امشب ما سیر شدیم. میترا یه زن 36 ساله هستش که تو نگاه اول 25 ساله به نظر میرسه. حالا اگه خواستید در مورد حمیدرضا و میترا هم براتون میگم.
2
نوشته شده در
87/02/12ساعت 0:41  توسط یه پسر صادق
|