سلام
بذارید اول هندونه هارو بگم
کار
درس
مرجان
سحر
دیروز رفتم و سحر رو دیدم. قدش کوتاهه و سنش 32. حالا چرا
من باهاش
ارتباط رو دارم ادامه می دم به این دلیل که سحر اون بعد از احساسم
رو ارضا می
کنه که مرجان نمی کنه. مرجان دختر لوسی نیست ولی این سحر
یه دختر لوس
هستش. منی که در حسرت یه حرف عاطفی از مرجان هستم حالا می
تونم بزودی از سحر بشنوم و از طرف دیگه هم فکر می کنم
با س.ک.س هم مشکل نداشته باشه( آروم باشید، قراره اینجا من صداقت به
خرج بدم پس جنبه اش رو داشته باشید).
بذارید از جریان جذاب شب تولد حمیدرضا براتون بگم.
مرجان وقتی اومد یه حرکت کرد که همون اول فکم خورد زمین.
برای حمیدرضا با اینکه اولش گفته بودمش چیزی نخر
ولی یه تی شرت جیوردانو کادو خریده بود. راستش اولش حسودیم شد. آخه برای من تولد
یه کتاب و خودکار خریده بود. البته همون خودکاره قیمتش 30 تومنه. ولی
به چه کارم میاد؟ بهترین کادو واسه پسرا لباس و کفشه.
اوضاع خوب پیش می رفت تا اینکه نغمه اومد. نغمه کیه؟ نغمه
دوست سابق امیر بود که من از طریق اون با مرجان آشنا شدم
و بعدش امیر باهاش به هم زد ولی رابطه من با مرجان ادامه
پیدا کرد. بعدش هم مرجان با نغمه به هم زد چون اونو مسبب
جدایی قبلیش می دونست. حمیدرضا اونو دعوت کرده بود و من هم یه چیزایی می دونستم ولی جدی نگرفتم ولی وقتی نغمه اومد من تو اتاق بودم. دیدم
مرجان با یه حالت جا خورده اومد تو و بهم گفت که نغمه اومده . من هم چشمامو 4تا کردم و گفتم کدوم نغمه؟ بعدش اومدم بیرون و به حمیدرضا یه حالتی که مرجان فکر کنه من قضیه رو نمی دونم گفتم چرا دعوتش کردی؟
خلاصه
این هم به خیر گذشت. حالا نغمه چی پوشیده بود؟ پیرهنش که
خیلی مهم نیست ولی یه دامن که به قول مرجان انگار ماله
مادربزرگشه. گشاد بود و همش پایین بود.همین دامن باعث دعوای
من و مرجان شد. من که چون مرجان بودش کلا چشمام رو کنترل می کردم و زیاد متوجه
پایین بودن دامنش نمی شدم.
همون اولش مرجان برگشت به نغمه گفت چرا عین ج.ن.د.ه. ها
شدی؟ آخه نغمه رفته بود موهاشو رنگ زرد کرده بود. راستی
اینو بگم که مهمترین دلیل اینکه مرجان با نغمه قهر کرده بود
این بود که نغمه با دوست پسر 4 سال پیش مرجان دوست شده بود و این به مرجان
برخورده بود. اصلا این نغمه یه دختر لاشی هستش. امیر میشه گفت به بدترین
وجه باهاش به هم زده بود ولی باز پا شد اومد مهمونیی که مطمئن بود امیر
هستش. خلاصه وسطایه مهمونی بود که دیدم مرجان داره به دامن نغمه ور میره.
مرجان کلا دختر شیطونیه. یه بار توی یه مهمونی با حمیدرضا 5 تومن شرط بست
که نخ پیرهنه یه دختر رو از پشت یواشکی باز کنه و این کار رو هم کرد. من با
توجه به این سابقه ذهنیم فکر کردم مرجان داره نغمه رو اذیت می کنه و
دامنشو می کشه پایین. نگو بیچاره می رفته دامنیشو می کشیده بالا. منم
هر وقت اون این کارو می کرد می کشیدمش کنار و اونم اخم می کرد و وقتی ازش می پرسیدم چرا اخم می کنی جواب نمی داد. مرجان دختریه که خیلی خیلی حساسه و اصلا خوشش نمیاد که کسی حتی من بهش بگم چکار بکنه یا نکنه. خلاصه
بعد اینکه چند بار این صحنه رخ داد مرجان دلخور شد و رفت تو آشپزخونه. من
هم خیلی بی تفاوت رفتم یه گوشه مجلس. یه خورده که گذشت باز با هم خوب شدیم
ولی 2باره این صحنه رخ داد و این بار دیگه من جدی جدی شروع کردم جلوی همه
بهش بی تفاوتی کردن. و یه جوری رفتار می کردم که انگار نه انگار دوست
دخترم تو مجلسه. این جوری خواستم بهش بفهمونم که دیگه نباید برام اخم کنه
یا باهام قهر کنه. بیچاره هی خودشو بهم نزدیک می کرد ولی من دیگه افتاده
بودم روی اون دنده و اصلا بهش اعتنا نمی کردم من برای خودم بودم و اونم
برای خودش . حتی نگاهش هم نمی کردم. تا اینکه آروم آروم مهمونا شروع
کردن به رفتن و مرجانی که اصلا دست به سیاهو سفید نمی زد از بیکاری مشغول
جمع کردن آشپزخونه شد. تا اینکه دیدم نغمه تو اتاق حالش به هم خورده. از
بس مشروب خورده بود داشت تگر می زد و من از مرجان خواستتم بره نغمه رو
جمع و جور کنه..............
ادامه داستان باشه واسه ایشالا پست بعدی فقط بگم که کار
به جایی رسید که مرجان تا صبح گریه می کرد.